دانشنامه پارسی

چو ایران مباشد تم من مباد * * * بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

دانشنامه پارسی

چو ایران مباشد تم من مباد * * * بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

  کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی


 کوروش بزرگ در شاهنامه فردوسی

با وجود پژوهش های ارزشمند، درباره هماهنگی های شاهنامه و تاریخ مدون ایران، هنوز عده ای بیان می کنند که نام کوروش و هخامنشیان در شاهنامه نیامده است! حتی برخی از این گفته ها بهره می برند و به کوروش ستیزی می پردازند.

مشخص نیست از چه رو این حساسیت تا این حد برای کوروش وجود دارد؛ در حالی که نام بسیاری از پادشاهان ایران که وجود آن ها در تاریخ ایران به اثبات رسیده است، به صورت مستقیم و دست نخورده در شاهنامه نیامده است.

در ادامه خواهیم دید که روایت های مربوط به کوروش در جای جای شاهنامه به چشم می خورد و ممکن است با توجه به دگرگونی های زبان پارسی از باستان تا دوره بعد از اسلام، نام کوروش با نام هایی مانند کیخسرو یا فریدون در شاهنامه ثبت شده باشد. تعجب آور است که برخی اسکندر شاهنامه را همان الکساندر مقدونی می دانند اما کوروش را کیخسرو نمی دانند.

 

آمیختگی روایت ها در شاهنامه

وقتی روایت های تاریخی را با داستان های شاهنامه تطبیق می دهیم، تا قبل از ساسانیان، نوعی آمیختگی به چشم می خورد. به نظر می رسد که روایت های مربوط به یک شخص ویژه در داستان های چند شخص گوناگون جای گرفته است و یا روایت های مربوط به چند شخص در قالب یک فرد در شاهنامه دیده می شود. این موضوع درباره اسکندر بسیار مشهود است. روایت های نزدیک به الکساندر مقدونی در کنار روایت های مربوط به حضرت ذوالقرنین(ع) که در قرآن و منابع دیگر آمده است، در کنار یکدیگر و در قالب اسکندر نمایان می شود. این آمیختگی فقط با ذوالقرنین نیست بلکه به نظر می رسد بسیاری از افسانه های ایرانی در قالب داستان اسکندر نمایان شده اند. در شاهنامه، پدر اسکندر، داراب پادشاه کیانی خوانده می شود حال آنکه در هیچ کدام از روایت های مربوط به الکساندر مقدونی چنین موضوعی یافت نمی شود.

شاهنامه هرچه جلوتر می آید، آمیختگی هم کمتر می شود تا جایی که آمیختگی ها در دوران ساسانیان کمتر از دوره های دیگر است.

این آمیختگی با توجه به زمان سروده شدن شاهنامه بسیار طبیعی است. می دانیم که حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از گذشت هزاران سال از دودمان های ایران باستان، آن هم پس از تهاجمات بزرگ به ایران و سلطه آنها بر ایرانیان، شاهنامه را نگاشت. حتی بر اساس سروده های خود فردوسی بسیاری از منابع شاهنامه، گفته های شفاهی بوده اند.

خیلی سخت است که با این شرایط، تاریخ حقیقی آن هم با نام های دست نخورده، در شاهنامه وجود داشته باشد. فردوسی در کنار سروده های زیبا، اندرزهای خردومندانه، شناساندن اسطوره ها و افسانه ها، سعی بر آن داشته است که تاریخ ایران زمین را به آیندگان برساند. گویی شاهنامه مانند یک پازل به هم ریخته، بخش گسترده ای از تاریخ ایران را در دل خود جای داده است و باید جای دانه های پازل را تغییر دهیم تا به حقایق پی ببریم. حال که با پیشرفت علمی و یافته های باستان شناسی، حقایقی درباره تاریخ ایران بدست آمده، هماهنگی هایی در تاریخ و شاهنامه می بینیم که بسیار شگفت آور است. هرچند یافتن این هماهنگی مانند درست کردن یک پازل است و با توجه به گستردگی تاریخ ایران این کار بسیار دشوار می باشد.

باید توجه داشت که این آمیختگی فقط در شاهنامه وجود ندارد. آمیختگی روایات باز هم در گفته های مورخین بیگانه از جمله یونانی ها به چشم می خورد. به نظر می رسد بعضی از روایاتی که از تاریخ ایران می گویند با افسانه های یونانی آمیخته شده اند و روایت های مربوط به چند شخص در قالب یک شخص بوجود آمده اند. شاید به همین سبب گفته های آن ها درباره تاریخ ایران یکسان نیست و برای مثال هر کدام از مورخان یونانی، داستان های متفاوتی از یک رویداد نقل کرده اند. از طرفی برخی از این آثار از بین رفته اند و فقط خلاصه هایی از آن ها باقی مانده است (مانند تازیخ کتزیاس) همچنین ممکن است برخی از آن ها در طول تاریخ دگرگون شده باشند. از این رو نمی توان همه گفته های مورخان یونانی را بدون کم و کاست، به عنوان مبنا و اساس قرار داد و نباید توقع داشت روایت های مرتبط با کوروش در منابع ایرانی دقیقاً همانند گفته های بیگانگان باشد.

 

پیشدادیان = پیش از تاریخ

کیانیان = مادها و هخامنشیان

با این حال به نظر می رسد کلیت شاهنامه با تاریخ ایرانیان هماهنگ است. شاهنامه ابتدا با پادشاهان پیشدادی شروع می شود. پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، جمشید و فریدون.

به نظر می رسد زمان پیشدادیان با دوره پیش از تاریخ ایرانیان هماهنگی دارد؛ به طوری که برخی از پژوهشگران آنها را یک شخص ویژه نمی دانند بلکه یک دوره تاریخی می دانند برای مثال آقای جنیدی معتقد است: جمشید دوره تابندگی نژاد آریا است. و این زمانی است که خانه های مهندسی ساخته شد، عطر و دیبا و رنگ، می و دارو و سنگ های لعل و یاقوت و پیروزه شناخته شده بود. 

فریدون را هم دوره چند بهره شدن نژاد آریا می دانند. شاید دوره های پیش از تاریخ ایرانیان به صورت پادشاهان در افسانه های ما ظاهر شده اند و به احتمال قوی داستان های دلکشی که درباره آن ها گفته می شود ریشه در داستان های تاریخی پادشاهان دیگر، دارد.

برای دانش بیشتر بنگرید به: پادشاهان پیشدادی

 

همچنین با پژوهش های انجام گرفته به نظر می آید کیانیان شاهنامه، بیشترین آمیختگی را با مادها و هخامنشیان دارند. نمی توان به طور کامل ماد ها و هخامنشیان را از هم جدا دانست چرا که کوروش -که او را بنیانگذار سلسله هخامنشی می دانند- مادرش یک مادی بوده است در ادامه پادشاهان ماد بر روی کار می آید؛ از این رو بسیار طبیعی است که هر دو با نام کیانیان در شاهنامه دیده شوند. اما همانطور که اشاره شد در شاهنامه با آمیختگی روایات روبرو هستیم و نمی توان دقیقاً کیانیان را همان مادها و هخامنشیان دانست. شاید هر کدام از پادشاهان کیانی نماد یک ویژگی خاص در این دوره ها باشند. برای مثال همای -پادشاه زن کیانی- می تواند نماد شوکت بانوان در دوران هخامنشی باشد. می دانیم که بانوان در این دوره از مزایای خوبی برخوردار بودند.

چند تن از پادشاهان کیانی وجود دارند که آمیختگی بسیار زیادی با پادشاهان تاریخی دارند.

 

نام‌های شاهنامه و نام پادشاهان

نام بسیاری از پادشاهان ایران که وجود آنها در تاریخ ایران به اثبات رسیده است، به صورت مستقیم و دست نخورده در شاهنامه نیامده است. این موضوع فقط درباره کوروش بزرگ وجود ندارد بلکه برای بسیاری از پادشاهان ماد، هخامنشی و اشکانی صادق است. اما وضعیت ساسانیان با توجه به متأخر بودن این دودمان نسبت به دیگر دودمان ها بهتر است.

اما روایت های مربوط به دوران ماد، هخامنشی و اشکانی در قالب های گوناگون بیان می شود.

تصویر فشرده از مرتبه شاهان ایرانی از کیومرث تا ساسانیان. نقش شده بر یک قالی بافته ی کرمان (سده نوزدهم میلادی / سیزدهم هجری)

 

جدا از این موضوع باید دانست که زبان پارسی نوین که در شاهنامه فردوسی به کار رفته است؛ تفاوت هایی با زبان های میانه و  باستان دارد و نام پادشاهان زیادی با تغییر و دگرگونی در شاهنامه آمده است. در حقیقت زبان ایرانیان را به سه بخش می توان تقسیم کرد:

- باستان (دوره باستان و هخامنشیان)

- میانه (دوره اشکانی و ساسانی)

- نوین (دوره بعد از اسلام)

گرچه شباهت هایی بین این زبان ها وجود دارد اما تفاوت های فراوانی در آنها دیده می شود. ممکن است یک نام در زبان باستان به یک شکل باشد و در زبان میانه به شکلی دیگر و همان نام در پارسی نوین به صورت متفاوت با آن دو دیده شود.

برای مثال نام جمشید در اصل به این شکل بوده است: ییم خش ئت  Yima Khashaeta

یا نام اردشیر به این شکل بوده است: اَرتَخشَتر

 

بررسی نام کوروش

به نظر می رسد هسته اصلی نام کوروش واژه کورو بوده است.

نام کوروش در برخی از کتیبه های باستانی به این شکل نوشته شده است: 

مرحوم مشیرالدوله پیرنیا در کتاب «تاریخ ایران باستان» آورده است:

اسم این شاه را چنین نوشته اند در کتیبه های او و سایر شاهان هخامنشی به پارسی قدیم (کورو) یا کوروش (کورائوس در صیغه مضاف الیه)، در نسخه عیلامی کتیبه ها کوراش ...

یونانیان نام او را کوروس (Kuros) نگاشته اند که در تلفظ فرانسه سیروس و در تلفظ انگلیسی سایروس (Cyrus) خوانده می شود.

برای دانش بیشتر بنگرید به: کوروش بزرگ در نگاهی کوتاه

 با سپاس از دکتر کامیاب خلیلی، ترجمه خلاصه تاریخ کتزیاس

 

پس کوروش نامی است که از کتیبه های باستانی -که به زبان باستان نگاشته شده اند- به دست آمده و نام هایی مانند آن در منابع یونانی و یهودی و... دیده می شود. آنچه باعث شده است امروز این شخص را کوروش بنامیم، رمز گشایی کتیبه هاست.

با این دگرگونی های زبانی نباید توقع داشت که نام این شخص به صورت کوروش در شاهنامه آمده باشد، همانطور که نام اَرتَخشَتر بدون دگرگونی نیامده است. اما در شاهنامه فردوسی، پادشاهانی وجود دارند که علاوه بر شباهت نام آنها با کوروش، روایت های مربوط به آنها هم با روایت های مربوط به کوروش همخوانی دارد.

 

کوروش و فریدون

همانطور که فریدون در افسانه های ایرانی جایگاه ویژه و غیر قابل انکار دارد، کوروش هم در تاریخ ایران جایگاه ویژه و غیر قابل انکاری دارد.

آشکار ترین شباهتی که می توان بین کوروش و فریدون پیدا کرد مقابله آنها با شخص های تقریباً هم نام است. فریدون با آژی دهاک(معرب: ضحاک) و کوروش با آستیاک، مقابله می کند. همانطور که می بینید آژی دهاک و آستیاک شباهت زیادی با هم دارند و حتی عده ای آژی دهاک را آژدهاکخوانده اند که شباهتش با آستیاک بیشتر می شود.

تصویری خیالی از آژدهاک(ضحاک) با توجه به افسانه های ایرانی

 

اما شباهت به اینجا ختم نمیشود. شباهت های دیگری هم بین این دو از جمله در داستان ها دیده می شود.

 

شباهت داستان کودکی فریدون با کوروش

داستان کودکی فریدون در شاهنامه شباهت عجیبی با داستانی است که هرودوت از زمان کودکی کوروش می گوید.

در  شاهنامه فردوسی اینچنین گفته می شود:

چون روزگاری دراز از پادشاهی غاصبانه و جفاکارانه ی ضحاک(آژدهاک) بگذشت، فریدون از مادر زاده شد. در این هنگام ضحاک در خواب دید که مردی فریدون نام بر او شوریده بخواری و ذلت به بندش خواهد کشید. بهمین جهت خورد و خواب بر وی حرام شد، و در صدد یافتن فریدون برآمد.

خلاصه عبدالعظیم رضایی از شاهنامه، تاریخ ده هزار ساله ایران

 

بنا به گفته تاریخ(تواریخ) هرودوت داستان کودکی کوروش اینچنین است:

آستیاک دختری به نام ماندانا داشت و شبی در خواب دید که از زهدان دخترش تاکی روییده و به سراسر آسیا سایه افکنده است. آستیاک قبل از این هم خواب دیده بود که پیشاب دخترش به سیلی تبدیل شده که پایتخت او و سپس سراسر آسیا را فرا گرفته است. پس از آنکه تعبیر خواب را از خواب گزاران پرسید قصد داشت نوزاد ماندانا که همان کوروش بود را از بین ببرد.

تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بندهای ١٠٧ و ١٠٨

 

همان طور که مشاهده می شود، پادشاه قبل از فریدون و کوروش تحت تأثیر خوابی که می بینند به فکر نابودی فریدون و کوروش می افتند. اما شباهت ها در اینجا به پایان نمی رسد هم فریدون و هم کوروش از نابود شدن نجات می یابند.

 

شباهت سپاکو و فرانک

بر اساس تواریخ هرودوت، بانویی به نام سپاکو(اسپاکو) کوروش را پرورش میدهد و بنا به گفته هرودوت سپاکو به معنای سگ است.

تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بند ١١٠

 

نام مادر فریدون در شاهنامه فرانک است. از نام فرانک هم معنایی شبیه سپاکو می توان برداشت کرد. فرانک به معنی سیاهگوش است و در فرهنگ کهن ایران گربه سانان بزرگ را نیز از سگسانان به شمار می آوردند.

تاریخ ما، جواد کهلان مفرد

 

بعید نیست که هرودوت با توجه به عدم آگاهی های لازم معنی سپاکو را درست درک نکرده باشد و در حقیقت سپاکو و فرانک، کاملا به یک معنا داشته باشند.

 

قیام فریدون و قیام کوروش

شباهت بعدی که می توان شمرد قیام هر دوی این اشخاص علیه پادشاه پیشین است. فریدون با همراهی کاوه یک قیام به یادماندنی را علیه ضحاک(آژدهاک) در افسانه های ایرانی رقم می زند. از طرفی بر اساس گفته مورخان یونانی مانند هرودوت کوروش علیه آستیاگ به پا می خیزد.

این دو مقابله به نتیجه می رسد و باعث بهبود اوضاع می شود.

 

هماهنگی هایی در خارج از شاهنامه

می دانیم فتح بابل از مهم ترین اقدامات کوروش بوده است و جالب آنکه اگر دیگر منابع ایرانی را بررسی کنیم، ارتباط ضحاک(آژدهاک) را با شهر بابِل می بینیم. فریدون بر ضحاک پیروز می شود و او را اسیر کرده و در کوه دماوند حبس نمود. هرچند ویژگی هایی که از مکان نخستین ضحاک در شاهنامه گفته می شود هم به وضعیت جغرافیایی بابل نزدیک است. اما در منابع دیگر واژه بابلمستقیماً اشاره می شود.

برای مثال صاحب مجمل التواریخ و القصص درباره ضحاک می گوید:

ضحاک، یعنی خندناک. و اژدهاک گفتند سبب آن علت که بر کتف بود، ... ابن ربکاونبن سادسره (کذا) ابن تاج بن فروال بن سیامک بن مشی بن کیومرث، و تاج جد او بود که عرب از نسل اواَند و بزمین بابل نشست ...

مجمع التواریخ، ص ۵٢ و ٢۶ ، به نقل از لغت نامه دهخدا

 

در فارسنامه ابن بلخی هم گفته می شود:

گویند ضحاک اصل آن اژدهاق[آژدهاک] است... و ازبهر آن او را اژدهاق گفتندی که او جادو بود و بهبابل پرورش یافته بود و جادویی به آموخته و روزی خویشتن را بر صورت اژدهائی بنمود.

فارسنامه ابن بلخی، ص ٣۴ و ٣۵، به نقل از لغت نامه دهخدا

 

با توجه به آثار باستانی یافته شده، فتح بابل به دست کوروش، از مهم ترین وقایع آن دوران است. استوانه کوروش که یکی از بی مانند ترین آثار باستانی از لحاظ محتوا در آن روزگار است، به فتح این شهر توسط کوروش و چگونگی رفتار آن با مردمان اشاره می کند. این درحالی است که بر اساس گفته گزنفون در کوروش نامه، فتح کوروش در ادامه اقدام پدافندی کوروش در برابر دشمنانی است که در ابتدا قصد حمله داشتند.

بنگرید به: کوروش نامه گزنفون، دفتر ٣،بخش ٣ - دفتر ٧، بخش ۵

 

می توان گفت وقتی کوروش در قالب فریدون جای گرفته است، بسیاری از دشمنان او در قالب ضحاک ترسیم شده اند و مهم ترین فتح کوروش که بابل بوده است هم با عنوان مکان ضحاک، در منابع ایرانی ثبت شده اند.

کوروش بزرگ در بابل

 

کوروش و کیخسرو

کیخسرو یکی از مهم ترین پادشاهان شاهنامه است همانطور که کوروش یکی از مهم ترین پادشاهان تاریخ بوده است. خردمندی کیخسرو یادآور خردمندی کوروش می باشد.

احتمال دارد کیخسرو دگرگون یافته نام کوروش باشد. همانطور که گفته شد به نظر می آید هسته اصلی نام کوروش واژه کورو باشد و یونانیان این نام را کورس خوانده اند. برخی از پژوهشگران هم معتقدند یونانیان نام هووخشتره پادشاه ماد را به صورت کوآخسارس (سیاکسار Cyaxares) که شبیه کیخسرو است آورده اند.

واژه «کوآخسارس»، از پیش گفتار ابوالحسن تهامی برای کوروش نامه گزنفون گرفته شده است.

 

اگر کیخسرو با نام سیاکسار(هووخشتره) هم مرتبط باشد؛ بی پیوند با کوروش نیست. زیرا بر اساس کوروش نامه گزنفون، سیاکسار دایی کوروش است و در طول کتاب، کوروش، یکی از سرداران سیاکسار می باشد و در برابر دشمنان ایستادگی می کند.

البته باز هم بر می گردیم به قضیه آمیختگی روایات در شاهنامه به نظر می رسد کیخسرو آمیختگی هایی هم با هووخشتره پادشاه ماد دارد و حتی بعید نیست که نام کیخسرو از آمیخته شدن نام این دو شخصت یعنی کوروش و هووخشتره بوجود آمده باشد.

به هر حال روایت های کیخسرو با کوروش شباهت دارد و به نظر می رسد کیخسرو آمیختگی هایی با کوروش دارد. در اینجا به صورت تیتروار اشاره ای به برخی از شباهت ها می کنیم و سپس توضیحات بیشتری درباره برخی از این شباهت ها می آوریم. هرچند شاید به دلیل در هم آمیختگی روایات، در جزئیات تفاوت هایی دیده شود اما کلیات، شباهت عجیبی به هم دارند.

- نام های کوروش و کیخسرو، شبیه یکدیگر هستند.

- خرد و دادگری کیخسرو با تدبیر و عدل کوروش(به ویژه در کوروش نامه گزنفون) قابل مقایسه است. آوازه کوروش هم به دلیل همین دانایی و دادگستریش است.

- داستان کودکی کیخسرو در شاهنامه شبیه داستان کودکی کوروش در گفته هرودوت است.

- مادر کوروش و کیخسرو از اقوام دیگر هستند، بر اساس شاهنامه فردوسی، مادر کیخسرو، فرنگیس دختر افراسیاب تورانی بوده و بر اساس کوروش نامه گزنفون و تاریخ هرودوت، مادر کوروش فرزند پادشاه ماد، یعنی ماندانا بوده است.

- هر دو پادشاه دور از سرزمین پدری، پیشرفت می کنند: کیخسرو در توران و کوروش در دیار ماد (نگاه کنید به: کوروش نامه گزنفون).

- هم کیخسرو و هم کوروش در برابر پدربزرگ مادریشان قرار می گیرند. آستیاک پدر بزرگ مادری کوروش، به نوه اش حمله می برد (نگاه کنید به تاریخ هرودوت که در این بخش هماهنگی هایی با رویدادنامه نبونید-کوروش دارد) اما کیخسرو برای کین ستانی سیاوش که ناجوانمردانه توسط افراسیاب به قتل رسیده بود در مقابل افراسیاب، پدر بزرگ مادری اش قرار می گیرد.

- کیخسرو پس از جنگ های پی در پی، تورانیان را از ایران می راند و دست آنها را به کلی از ایران کوتاه می سازد. بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش دشمنانی که قصد حمله داشتند را عقب می راند و دست آنان را کوتاه می سازد.

- مرگ کوروش شباهت به مرگ کیخسرو دارد و حتی اندرزهای قبل از مرگ کوروش در کوروش نامه گزنفون شباهت عجیبی به اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.

با سپاس از تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد نخست، استاد عبدالعظیم رضایی

 

شباهت داستان کودکی کیخسرو با کوروش

باز هم کوروش و کیخسرو در روایت های مربوط به کودکی با هم شباهت دارند. افراسیاب به سبب پیشگویی هایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک می شود، همانگونه که آستیاگ به سبب پیش گویی ها بیمناک می شود.

در شاهنامه درباره کیخسرو اینچنین گفته می شود:

چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی می‌زاید به نام کیخسرو. افراسیاب به علت پیشگویی هایی که درباره کیخسرو کرده اند، از او بیمناک است، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می‌پوشد، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند.(لازم به ذکر است که افراسیاب پیش از این خوابی دیده بود که باعث هراسش از آینده شده بود) چون کودک به هفت سالگی می‌رسد، پیران او را به نزد افراسیاب می‌آورد و کیخسرو به سفارش پیران خود را در حضور افراسیاب به دیوانگی می‌زند و بدین ترتیب از مرگ می‌رهد.

خلاصه دکتر جلال خالقی مطلق از شاهنامه، مجلهٔ ایران‌شناسی

 

پیش از این هم به قسمتی از داستان هرودوت اشاره کردیم و در اینجا تکرار میکنیم اما ادامه داستان را که شباهت نسبی با کیخسرو دارد هم بیان می کنیم:

بنا به گفته تاریخ(تواریخ) هرودوت، آستیاک دختری به نام ماندانا داشت و شبی در خواب دید که از زهدان دخترش تاکی روییده و به سراسر آسیا سایه افکنده است. آستیاک قبل از این هم خواب دیده بود که پیشاب دخترش به سیلی تبدیل شده که پایتخت او و سپس سراسر آسیا را فرا گرفته است. پس از آنکه تعبیر خواب را از خواب گزاران پرسید قصد داشت نوزاد ماندانا که همان کوروش بود را از بین ببرد.

آستیاگ به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ که در کشور ماد مردی صاحب قدرت است، فرمان می‌دهد که کودک را با خود بُرده و سر به نیست کند. هارپاگ خود بدین کار دست نمی‌زند و این وظیفه را به یکی از سر شبانان پادشاه به نام میتراداد واگذار می‌کند. اما چون میتراداد کودک را به چراگاه خود می‌برد، زن سرشبان او را از کشتن کودک باز می‌دارد و کودک را به جای کودک خود که تازگی مرده به جهان آمده بود می‌پذیرد. سپس‌تر چون کوروش به ده سالگی می‌رسد، روزی هنگام بازی با کودکان کوی، در اثر رفتار کوروش بر راز نژاد او پی می‌برند. ولی کوروش را بدین بهانه که چون هنگام بازی در کوچه خود را پادشاه نامیده بود و با این کار به نظر مغان خواب آستیاگ تعبیر شده و دیگر خطری از سوی کوروش پادشاهی او را تهدید نمی‌کند، به پیش پدر و مادرش به پارس می‌فرستد. (خلاصه دکتر جلال خالقی مطلق)

تاریخ (تواریخ) هرودوت، کتاب ١، بندهای ١٠٧ و ١٢٠

 

پخش کردن ولایت ها قبل از مرگ

گفته کتزیاس و گزنفون درباره چگونگی پخش کردن ولایات بین جانشینان با گفته شاهنامه فردوسی درباره کیخسرو هماهنگی نسبی دارد.

بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش، فرمانروایی را به فرزند بزرگش کمبوجیه(کامبوزیا) می دهد اما به دیگر فرزندش شهربانی ماد، ارمنیه و کادوسته را می دهد.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ١١

 

کتزیاس می گوید، کوروش، پسر بزرگ خود یعنی کمبوجیه را به عنوان جانشین خود برگزید و پسر کوچک را ساتراپ(حاکم) باکتریان(بلخ) و خوارزم و پارت و کرمانیان کرد. بخش هایی را هم به اشخاص دیگر سپرد.

خلاصه فوتیوس از تاریخ کتزیاس، کتاب ٨، بندهای ١و٢

 

بر اساس شاهنامه نیز کیخسرو تنها به گزینش لهراسپ به جانشینی خود بسنده نمی‌کند، بلکه فرمانروایی بخشهایی از کشورش را نیز به پهلوانان واگذار می‌نماید.

مجلهٔ ایران‌شناسی، دکتر جلال خالقی مطلق

 

هماهنگی گفته های کوروش با کیخسرو

اندرزهایی که کیخسرو پیش از مرگش می دهد و در شاهنامه فردوسی ثبت شده است شباهت زیادی به اندرز های کوروش در کتاب کوروش نامه گزنفون دارد و به طور کلی شرایط پایان زندگی کوروش در کتاب کوروش نامه شبیه به شرایط پایان زندگی کیخسرو در شاهنامه است. 

بر اساس روایت شاهنامه، کیخسرو پس از شصت سال پادشاهی دل از جهان بر می‌کند و از خداوند می‌خواهد که او را به سوی خود باز خواند. بعد از مدتی، سروش در خواب بدو نمایان می‌گردد و به او مژده می‌دهد که آرزوی او پذیرفته گشت. کیخسرو چون از خواب بر می‌خیزد، پس از اندرز کردن بزرگان و گذشت حوادثی به سوی جهان دیگر رهسپار می‌گردد و یا به عبارتی عروج می کند.

گزنفون هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش خبر می دهد:

هنگامیکه کوروش در کاخ خوابیده بود، تینابی (رویایی) را دید: یک رخساره ای (قیافه ای) که بیشتر از آدمیزاد شکوهمند و زیبا بود در خواب بر او نمایان گشت: «آماده شوید کوروش، زیرا شما باید بزودی به سوی یزدان بروید.» هنگامیکه آن تیناب (رویا) پایان یافت، کوروش برخاست و بنگر (به نظر) می آمد که او کمابیش پی برده باشد که پایانِ زندگیش نزدیک است.

کوروش نامه گزنفون، دفتر ٨، بخش ٧، بند ٢ - برگردان خشایار رخسانی

 

گرچه در سخنان دیگر مورخان هم از خواب دیدن کوروش قبل از مرگش سخن آمده است اما اندرز های کوروش قبل از مرگ در گفته گزنفون شباهت های عجیبی با اندرز های کیخسرو در شاهنامه دارد.

بر اساس کوروش نامه گزنفون، کوروش نخست زبان به شرح پیروزی های خود گشوده و می‌گوید:

پسرانم و دوستان من،

نظرات 1 + ارسال نظر
روتوش آنلاین یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 19:05 http://retouch.blogsky.com/

با سلام
خوشحال میشیم از وبلاگ ما هم دیدن نمایید
لبخند همسفر همیشگی لبهایتان

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد